تبليغاتX
Danezana gerdûnî ya mafên mirov
 
اعلاميه جهاني حقوق بشر و فرهنگ کردی و نام های کردی
 

NÛÇEPORTAL

» Kurdistan.nu

» Kurdistan Net

» Peyamnêr

» Amûdê.com

» Rizgari.com

» PUK-Media

» Serwext

» K-Kurdistan

» Nefel.com

 

ROJNAME

» Medya

» Kurdistani Nwê

» Xebat

» Azadiya Welat

» Cemawer

» Hawlatî

» Dema Nû

» Evro

» Awêne

 

RADYO Û TV

» Roj-TV

» Kurd-Sat

» Kurdistan TV

» Roj-TV - Live » Kurd-Sat - Live » KTV - Live

» VOA - kurdî

» Zayele

» MMC-Live

 

INGILÎZÎ

» Independent

» Kurdish Media

» KRG.org

» The Observer

» K-Observer

» Kurdish Globe

» CNN World

» Washingtonpost

» Yahoo-Kurd

» BBC

» New York Times

» World News

 

TIRKÎ

» Akşam

» CNN-Türk

» Milliyet

» Bia-Net

» NTV

» Hürriyet

» Vatan

» Sabah

» Zaman

» Yeni Şafak

» Dış Basında TR

» Radikal

» ANF-Haber

» Sansürsüz

» Gazeteoku.com

 

SWÊDÎ

» Dagens Industri

» Dagens Nyheter

» Aftonbladet

» Sveriges Radio

» Expressen

» IDG.se

» SVT

» SvD

» TV4

 

 

 

EREBÎ

» Heyat

» Zeman

» Elaph

» Cezîre

» Şerq el-Ewset

» Rezgar.com

» BBC Arabic

» CNN Arabic

» Erebiye

» Ehram

» Qebes

» Quds el-Erebî

 

TEVLIHEV

» Gulana hefteyî

» Agirî

» Amîda Kurd

» Kurdistanpress

» Bîrnebûn

» Roja Nû

» Bedirxan

» Avesta Kurd

» Diyarname

» Aso-Xandan » Medeniyet » Kurdinfo.com
» Nûbûn » Nasname.com » Rojava.net

 

PARTÎ

» KADEP

» PDK-Iraq

» PDK-El-Partî

» Hak-Par

» YNK-(PUK)

» El-Dîmokratî

» PDK-Bakur

» YNDK

» PYKS-Elmanya

» PSK

» PDK-Îran

» PDK-Libnan

     

ZAROK

» Dibistana kurdî

» Dilpak

» Navên zarokan

» Wêneferheng

» Cartonnetwork

» B-bibliotek

» Bolibompa

» Barnens hörna

» BBC-CBeebies

     

ARÎKAR

» Klavye û font

» Media Player

» RealPlayer

» QuickTime

» Acrobat

» M-Reader

» Winzip

» DirectX

» Win-Keyboard

 

RÊXISTIN

» Wezareta karûbarên derveyî herêmê

» Enstîtuya kurdî ya Parîsê

» Washington Kurdish Institut

» Federasyona Komeleyên Kurdistanê li Swêdê
» Enstîtûya kulturî ya Kurdistanê li Tehranê
» Kurdish Human Rights Project
» Kurdish Academic Network

» Faylee Kurds General Council

» Kombenda Kawa
» Platforma Kurdên li Ewropayê

» Mala êzidiyan

» Dengê êzidiyan

» Encûmena Kurdên Sûriyê li Swêdê

» Komkar - Elmanya

» Pena Kurd

  نوشته شده در  ساعت   توسط مجيد بروکی میلان  | 

Dîvar

Navê te ber çavê gelê kurda çi sare
Dîvarekî rengê te ber nûra xudê, pir tar û mare

Rengê te rengek nalibare
Şiklê te ber çavê dilê meişûq xare

Çeqyayî dil,tu bûyî kul
Dil xerqi xwîn, ey bêxudê, dîvaro rabe

Bê sîberî bê mohteva
Beyna me da, bûyî beko,dîvaro rabe

Birlîn hiloşandin gelo
Em ketne bin, ey bêxudê , dîvaro rabe

Dîvar nemanel vê dinê
Beyna welatan, bê xudê, pa rabe rabe

Ey Agirî, dijmin bisojîne bi qehrê
Ser Qers û Qefqaz û Mekû, dîvaro rabe

Şetê Eres, avî li kanya çavê kurda
Bo bûyî merzê Ermen û Îran û Azer, rabe rabe

Qendîl bo, Sînorê Tirk, Îran, Îraqî
Singe te dayim şev çera berxê welate, rabe rabe

Deşta mezin, xûşka Cizîrê
Kê çandine sîngê te de, ev sîm û mîn, tu kirye giryan

Barane ya rondik li çavê te dibare
Te pir kirin Dicle Firat beske grînê

Axînê dil, Dil pir kirin
Damanê van axa bişo, pa rabe rabe

Qapûsî yan dîvari xew
Mala me bo bîhaniya te levvekir, pa rabe rabe


Senendec : 01. 07. 2005
Helbest : Nû
Bajêrê Senendec li Li Rojhilatê Kurdistan ê



  نوشته شده در  ساعت   توسط مجيد بروکی میلان  | 

 

مسعود بارزانی، رهبر سياسی حزب دموکرات کردستان، درطی 40 سال نوسان جنگ و صلح در کردستان عراق همواره به عنوان چهره های عمده مطرح بوده است. او به عنوان رهبر يکی از دو گروه عمده ای که از 1991 کردستان عراق را تحت کنترل دارند، نمايانگر بسياری از ارزشهای سنتی جامعه کرد می باشد.

گروه تحت رهبری وی که بيش از 20000 جنگجو در اختيار دارد، قادر به بسيج کردن نيروهای بسيار بيشتريست. اين گروه شمال و شمال غربی عراق را در حاشيه مرز سوريه، ترکيه و ايران کنترل می کند.

اتحاد ميهنی کردستان که از ديگر گروههای اصلی کردستان عراق به شمار ميرود و توسط جلال طالبانی فرماندهی می شود، عمدتا بر نواحی اطراف مرز ايران تسلط دارد.
سالهای اول

مسعود بارزانی در رهبری مردمش، شخصی محتاط و واقعگرا به حساب می آيد. وی در سالهای اخير کتابهای زيادی درباره تاريخ سياسی کردها نوشته است و شيوه ای که برای رهبری مردمش اتخاذ کرده، شيوه ای مبتنی بر مردمسالاری تلقی می شود.

وی در 1946 در "جمهوری کرد مهاباد" در ايران متولد شد. پدر فقيدش که در جنبش ملی کردها چهره ای بسيار محبوب و محترم به حساب می آمد، فرماندهی ارتش اين جمهوری را بر عهده داشت.

در پی فروپاشی اين جمهوری مصطفی بارزانی به اتحاد جماهير شوروی گريخت. مسعود به عراق، نزد پدربزرگش، در موصل بازگشت و در همانجا به تکميل تحصيلات ابتدائيش پرداخت.

پس از سقوط سلطنت در 1958، مصطفی بارزانی نيز به عراق بازگشت و مسعود جوان به بغداد عزيمت کرد.

مسعود در سال 1961، هنگامی که به وعده اعطاء حقوق ملی به کردها جامه عمل پوشانده نشد و مصطفی بارزانی عليه دولت عراق اعلام شورش مسلحانه کرد، از ادامه تحصيلاتش دست کشيد.

فرماندهی حزب

10 سال بعد، مسعود يکی از اعضاء هيات نمايندگان کردی بود که در سال 1970 با رژيم بعث در بغداد گفتگو کردند. اين گفتگوها به توافقنامه 11 مارس انجاميد که در آن حکومت مرکزی پذيرفت تا در طی چهار سال، در قسمتهائی از کردستان عراق به کردها خود مختاری اعطاء کند.

وی مدتی بعد در همان سال به عضويت جمع رهبران حزب دموکرات کردستان درآمد و پس از مرگ پدرش در 1979 کنترل حزب را بطور تمام و کمال در اختيار گرفت.

ولی حکومت عراق همچنان يک دشمن قسم خورده باقی ماند. درسال 1979 در وين، سوء قصد ناموفقی به جان آقای بارزانی صورت گرفت که طی آن يکی از دستيارانش مجروح شد.

دوران جديد

وقوع جنگ خليج در 1991 و شورش متعاقب کردها عليه حکومت عراقی منادی فصل جديدی در زندگی آقای بارزانی بود.

متحدين غربی ناحيه کردنشين را پناهگاهی امن اعلام کردند و حکومت مرکزی تمام تشکيلات وابسته به خود را از آنجا به عقب بازگرداند. دو گروه اصلی کردها نيز قدم به جلو نهادند و خلاء ايجاد شده را پر کردند.

مسعود پس از رهبری حزبی که يک جنگ چريکی را عليه حکومت به حرکت در می آورد، بايد خود را آماده می ساخت تا به عنوان يک دولتمرد مسئوليت جمعيت غير نظامی کردستان عراق را در خارج از حيطه تسلط صدام حسين برعهده بگيرد.

هم چشمی سابقه دار

يک عامل مهم در شکل گيری زندگی سياسی بارزانی، تداوم جنگ ميان او وهمتايش جلال طالبانی است.

پس از آنکه در 1987 حزب دموکرات کردستان واتحاديه ميهنی کردستان به همراه شش گروه ديگر اقدام به تشکيل جبهه کردستان عراق کردند برای مدت کوتاهی آرامش برقرار بود.

اما پس از انتخابات منطقه ای کردستان عراق در سال 1992 مجددا تنش بين اين دو گروه رو به افزايش نهاد. هر چند هر دوی آنها برای رياست کردستان عراق کانديد شدند ولی هيچکدام رای اکثريت لازم را نياورد.

رقابت و همچشمی بين اين دو گروه در اواخر 1994 هنگامی به اوج رسيد که حزب دموکرات کردستان توسط اتحاديه ميهنی کردستان از اربيل رانده شد. اربيل مرکز استانی بود که تا اين زمان مشترکا اداره می شد.

آقای بارزانی در فواصل سالهای 1994 تا 1998، از ستاد فرماندهيش که در صلاح الدين و خارج از اربيل واقع بود، جنگ سختی را عليه اتحاديه ميهنی کردستان فرماندهی کرد.

در سال 1996 آقای بارزانی از نيروهای حکومت عراق درخواست کمک کرد و از آنها به منظور تسخير اربيل دعوت به همکاری به عمل آورد.

در مقابل آقای طالبانی از ايران درخواست کمک تدارکاتی کرد.

حاصل اين امر تقسيم کردستان عراق به دو ناحيه بود که هر کدام توسط يکی از اين گروهها اداره ميشد.

توافق صلح

پس از ديدارهای متعددی که بين رهبران حزب دموکرات کردستان واتحاديه ميهنی کردستان با پشتيبانی آمريکا صورت گرفت، هر دو رهبر در اوت 1998 در واشنگتن توافقنامه صلحی را در حضور وزير خارجه وقت آمريکا، مادلين آلبرايت، امضا کردند.

در تاريخ 4 اکتبر 2002، هنگامی که مجلس مشترک کرد مجددا شروع به تشکيل جلسه کرد، اين توافقنامه قوت بيشتری يافت و هر دو رهبر از خانوادگان قربانيان جنگ داخليشان معذرت خواستند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط مجيد بروکی میلان  | 

جلال طالباني – مام جلال

بنيانگذار و دبير کل حزب ميهني کردستان عراق ( PUK ) – يکي از حاميان و مدافعان حقوق کُردها برای بيش از 50 سال –  در روستای کلان ( Kelan ) در نزديکي درياچه دهوک (شمال عراق) و در سال 1933 چشم به جهان گشود . وی تحصيلات ابتدايي را در "کوی سنجک" و دبيرستان را در اربيل و کرکوک به پايان رساند . طالباني از لحاظ حضور در منازعات بين کُرها-عراقي ها ، رکوردی دست نيافتني دارد .

 در سال 1946 و در سن 13 سالگي ، انجمن مخفي دانش آموزان کُرد را تشکيل داد و بعد از آن به حزب دمکرات کردستان ( KDP ) -به رهبری ملامصطفي بارزاني – پيوست و در 1951 زماني که بيشتر از 18 سال نداشت به عنوان عضو کميته مرکزی حزب انتخاب شد . با به پايان رسيدن تحصيلات متوسطه تصميم داشت در رشته پزشکي ادامه تحصيل دهد اما به دليل فعاليت های سياسي ، چنين اجازه ای از طرف رژيم سلطنتي هاشمي به وی داده نشد . اگر چه در سال 1953 به او اجازه داده شد که در رشته حقوق تحصيل کند ولي در 1958 به جرم فعاليت های مجدد سياسي و تاسيس اتحاديه دانشجويان کُرد ، تحت تعقيب قرار گرفت و مجبور شد تحصيل را رها کرده و برای مدتي مخفيانه زندگي کند اما بعد از جولای 1958 و به دنبال سرنگوني حکومت هاشمي ، طالباني به مدرسه حقوق برگشت و همزمان در دو روزنامه "کردستان" و "خبات" به کار روزنامه نگاری مشغول شد .

بعد از فارغ التحصيلي در رشته حقوق از دانشگاه بغداد ،  به خدمت سربازی در ارتش عراق فراخوانده شد و خدمت خود را دريک واحد زرهي و توپخانه به عنوان فرمانده ی واحد گذراند .

وقتي که در سپتامبر 1961 کُردها بر عليه حکومت بغداد به رهبری عبدالکريم قاسم ، قيام کردند طالباني فرماندهي و سازماندهي خط مقدم در کرکوک و سليمانيه و سپس رهبری مقاومت در مناطق "ماوات" ، " رزان" و " قرداغ" را به عهده گرفت .اما پس از آن به ماموريت های ديپلماتيک مشغول شد و نمايندگي رهبر کُردها در نشست اروپا-خاورميانه به او سپرده شد .

بعد از تجزيه حزب دمکرات کردستان ( KDP) ، طالباني عضو گروهي به نام دفتر سياسي بود که از ملا مصطفي بارزاني جدا شده بودند . شکست و فروپاشي نهضت کُردها در سال 1975 ، بحران عميقي برای کردستان به هراه داشت .

 حزب ميهني کردستان عراق ( PUK ) دو ماه بعد از اين فروپاشي با هدف بازسازی ، جهت دادن به حرکت و مقاومت کُردها و ساماندهي جامعه ی کُرد  به شيوه های مدرن و دمکراتيک ، بوسيله جالال طالباني و تعدادی از روشنفکران کُرد پايه گذاری شد . اين حزب در 1976 فعاليت ها و مقاومت های مسلحانه خود را در داخل خاک عراق برعليه حکومت حاکم بر عراق و با نيم نگاهي به رقابت با رقيب حاکم و سنتي خود – حزب دمکرات کردستان- شروع کرد .

پس از اخراج نيروهای عراق از کويت در سال 1991 ، حزب PUK نقش رهبريت را در شورشهای ناموفق کُردها در شمال به عهده داشت و نيروهای آن موفق به تصرف چندين شهر شدند ولي اين پيروزی کُردها ديری نپاييد و نيروهای عراقي مبارزان کُرد را شکست داده و ميليون ها نفر را مجبور  به فرار به کوههای اطراف مرز ترکيه نمودند .

 پس از آن هر دو حزب PUK و KDP مذاکره با حکومت عراق را از سر گرفتند و اعلام منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق توسط نيروهای ائتلاف در جنگ خليج فارس ، فرصتي طلايي برای هر دو حزب ، فراهم کرد .

در ماه مه 1992 ، در کردستان عراق انتخابات محلي برگزار شد و حزب ميهني %2/42 آراء را کسب کرد و با توجه به اينکه هيچکدام از دو حزب اکثريت آرا به دست نياوردند توافق شد که کردستان به دو بخش مساوی تقسيم شده و هر کدام به اداره بخشي از آن بپردازند . تقسيم کردستان بين احزاب دمکرات و ميهني  و تفاوت استراتژی و عملکرد دو حزب ،  جنگ داخلي شديدی را بين دو حزب در 1994 به دنبال داشت که در آن جنگ ، KDP از طرف حکومت بعث عراق و PUK از جانب نيروهای ايراني حمايت مي شدند . با تلاش های ايالت متحده و پس از برگزاری چند نشت بين اعضای ارشد دو حزب ، سرانجام در سال 1998 و در واشنگتن توافق نامه صلحي بين رهبران دو حزب – مسعود بارزاني و جلال طالباني – به امضا رسيد . ارتباط دو حزب در سال 2002 به عالي ترين سطح خود رسيد تا جائيکه "برهم صالح" نخست وزير حکومت ميهني به خبرنگاران اعلام کرد که هر دو حزب توافق کرده اند اداره کردستان را يکي کنند .

اکنون PUK تحت فرمان رهبر کهنه کار کُرد –جلال طالباني- که به دليل محبوبيتش "مام جلال" خطاب مي شود حزبي مدرن ، سوسيال دمکرات و تاثير گذار  با اعضای حدود 150000 نفر و 20000 نيروی نظامي مي باشد .

مام جلال ، حقوقدان و سياستمداری باهوش، دارای توانايي خاصي در اتحاد و همبستگي کُردها و تاثير گذار روی دوست و دشمن ، محبو بيتي فوق العاده در بين کُردها ، چه در عراق و چه در ساير نقاط داراست .

  نوشته شده در  ساعت   توسط مجيد بروکی میلان  | 
کردها شاید آخرین ایرانیانی بودند که در سال 1357 خورشیدی به مسیرانقلاب وارد شدند و به انقلابیون پیوستند؛ و بازهم نخستین کسانی بودند که پس از 22 بهمن همان سال و پیروزشدن انقلاب، ردای مخالفت پوشیدند و در لباس اُپوزیسیون حکومت ظاهر شدند. نمی دانم تأخیرشان در ورود به صف انقلاب از روی آگاهی به ماهیّت پایه  گذاران انقلاب بود و یا علتی دیگر داشت؛ اما این را می  دانم که علت مخالفت با حکومت موقت و شورش  شان، براثر آگاهی شان از سرنوشت انقلاب وروند آن به جانب دین و قشریگری بود و جنبه‌ی شناسائی از خمینی و یاران خمینی را داشت. چنین بود که کردها نخستین کسانی شدند که در راه مخالفت علنی با خمینی و اربابان حکومت دینی تشیع، در برابر جوخه‌ی مرگ قرار گرفتند و هزاران جوان و میانسال و زن و بچه‌ی کرد توسط رژیم آخوندی یا اعدام گشتند و یا در جنگ و بمباران شهرها ازبین رفتند. درواقع، تاریخ باردیگر در راه کردها تکرار شد.

آقای ابراهیم یونسی مترجم و نویسنده‌ی کرد که آثارش در زبان فارسی شهره است، در مقدمه‌ای که بر ترجمه‌ی کتاب«کرد و کردستان»، اثر «درک کینان» نوشته است، می گوید:
« نگارش تاریخ کرد یا نوشتن در این باره، چیزی جز ذکر مصیبت نیست. فاجعه‌ی کردها نسخه‌ی بدل فاجعه‌ی سرخ پوستان امریکا است. اگر کتاب «فاجعه‌ی سرخ‌پوستان امریکا» را خوانده باشید می بینید که هر صحنه‌ی آن تکرار صحنه‌ی ماقبل است؛ با این تفاوت که نویسنده در توصیف آن از نام‌های تازه استفاده کرده است: فرمانده امریکائی با سرخپوستان پیمان می بندد، بعد همینکه به اندازه‌ی کافی نیرو گردآورد، پیمان را می‌شکند و زن و مرد و کودک سرخپوست را بی دریغ از دم تیغ می گذراند – یک جا کمتر،یک جا بیشتر. داستان کرد و ترک و عرب نیز همین است. از خراسانی پرسیدند مغول‌ها چه کردند؟ گفت: آمدند و کشتند و سوختند و رفتند. از من اگر بپرسی کردها چه کردند، می گویم: «شوریدند، جنگیدند، به هم خیانت کردند، شکست خوردند و کشتارشدند». مغو‌ل‌ها رفتند، اما ترک‌ها و عرب‌ها هستند تا بکشند و بسوزانند. آری کردستان سرزمین سرخ پوستان خاورمیانه است، اما سرخپوستانی که باهم یگانه نیستند و به هم خیانت می‌کنند...»

کتابی که ابراهیم یونسی ترجمه کرده و این مقدمه را برآن نوشته است، چون از زیر تیغ سانسور حکومت اسلامی ایران باید می  گذشت تا اجازه‌ی چاپ می یافت، لذا در آن از دردهای کردستان ایران خبری نیست و روی سخن، چه در مقدمه و چه در متن برسر کردهای ترکیه و عراق دور می‌زند. یونسی نه اینکه نخواسته، بلکه نتوانسته است درد بی  درمان کردهای ایران را توصیف کند.

کردهای ایران از زمان صفویّه تاکنون همیشه زیر ستم و تیغ حاکمان ایران تشیّع به جان‌کندنی به نام زندگی مشغول بوده و روزگار را در مقام شهروند درجه دو و سه سپری کرده اند. پیش از آن زمان چون ایران به رسم فئودالی و ملوک الطوایفی اداره می شد، کردستان هم قطعاً از این قاعده مستثنی نبوده و هر زمان بسته برحسب قدرت قلدر دوران، قوم کرد درزیر ستیغ خان و مالک گردن کلفتی جان کنده و خراج داده و کشتارشده است. از زمان آغاز صفویّه که سُنی کشی‌های شاه اسماعیل دائم الخمر شروع شد و درون ایران با شمشیر قلزباشان یک‌پارچه شیعه شد و سنی‌های ایران منحصر به مرزنشینان شدند، کرد سنی ماند‌ه‌ای که نیروی مرکز نتوانسته بود او را شیعی کند وهیچ رغبتی به خود اسلامش هم نداشت، در زیر سیطره‌ی حکامی که از مرکز به محل فرستاده می شدند به روزمرگی افتادند. اگر در سابق حاکم و ظالم کرد بود، اکنون ستمگر یا ترک است و یا فارس، که ظالم و مظلوم سخن هم را نمی  فهمند. مردمان این قوم از این تاریخ، دیگر سخن فرمانروا و مأموران دولت که سهل است، سخن شکنجه‌گران خود را هم نمی فهمیدند. به فارسی و ترکی شکنجه می  شدند و دشنام و ناسزا می شنیدند و به کردی ناله، استغاثه، لابه و تزرع می کردند.

نارضائی در میان کردها ریشه در تاریخ دارد و منحصر به کردهای ایرانی نیست. تمام کردهای جهان که در یک منطقه‌ی جغرافیائی متصل قراردارند، نسبت به حکومت کشورهائی که قسمتی از این خاک را بلعیده، احساس عدم رضایت و حتا تنفر می‌کنند. اگر منصفانه به مسئله از بُعد تاریخی و درجهت رویکرد اجتماعات منفصل و متنازع کردها بنگریم، خواهیم دریافت که کردهای ایرانی گرچه همانند کردهای عراق و ترکیه، پیوسته مورد بی مهری حاکمان بوده‌اند، ولی برای دولت مرکزی به مراتب کمتر دردسرزا شده‌اند؛ و در نتیجه قیام علیه دولت و مبارزه بارژیم حاکم را به نسبت، کمتر در برنامه ی زندگی آزموده‌اند.

کردستان به دلیل وضع ژئوپولیتک اش که در بین دو قاره‌ی آسیا و اروپا قرار دارد و چندین قرن حدفاصل دوقلمرو ترک و فارس و یا سنی و شیعه بوده است، همواره یا کانال عبور سربازان مهاجم، و یا محل تاخت و تاز یورش‌بران دوطرف و میدان نبرد قوای خودی و متخاصم بوده است. هم اکنون سرزمین کردستان میان پنج کشور منطقه تقسیم شده و قوم کرد با یک فرهنگ مشخص در میان منگنه‌ی پنج گونه فرهنگ مختلف به خود می پیچد و زجر می‌کشد. این پنج کشور عبارتند از ایران، عراق، ترکیه، سوریه و قفقاز. در میان این کشورها، بی تردید کشور ایران برای کردها سرزمینی بیگانه و غریبه نیست؛ و ایرانیان از نظر پیشینه و فرهنگ، دشمن کرد برآورد نمی شوند. اما درعراق و ترکیّه و سوریه مسئله توفیر کلی دارد.

تعداد کردهای سوریه گرچه در اختناق عرب و بعث اسیرند ،ولی رقمی نیست که توان شورش داشته باشند. اما کرد در میان ترک‌های ترکیه و اعراب عراقی احساس بیگانگی‌ی کامل می کند و می داند که این دو ملت ترک و عرب با دو فرهنگ کاملاً متفاوت باکرد و حتا با همدیگر، به دیدی دشمنانه و نه هموندگرایانه، به او می نگرند. هرچند از نظر مذهبی، کردها با ترک و عرب هم‌عقیده‌اند، اما تفوق نیروی ناسیونالیستی برباور دینی، جذبه‌ی دین را کشته و دره‌ای عمیق از اختلاف بین آنها ایجاد کرده است.

کردها پیش از حمله‌ی اعراب و اسلام، از لحاظ باور همچون دیگر ایرانیان، پیرو آئین زردشت بوده‌اند و حتا دیرتر از دیگر ایرانیان آئین اسلام را پذیرفته‌اند. هنوز هم آثار آتشکده‌های بسیاری در سراسر کردستان وجود دارد و چندسد هزار نفر کرد زردشتی در کردستان عراق می زیند که ناآگاهانه چند نفر تاریخ نویس غربی به غلط آنان را کردهای«یزیدی» گفته‌اند، اما زردشتی اند و به کردان «ایزدی» مشهورند؛ و واژه‌ی ایزد برگرفته از همان «آهورمزدا» است.

ترکیه کنونی که ملتش از دید نژادپرستی تفاوتی با نازیهای آلمانی ندارد، در سده های گذشته به سبب نزدیکی به اروپا و بودن در منتهای حد غربی آسیا، به سرزمین آسیای صغیر مشهور بود. بیش از چهاده میلیون کرد در شرق این کشور می زیند که در اثر بی کفایتی پادشاهان گذشته‌ی ایران از سرزمین اصلی جدا شده و بخشی از امپراتوری عثمانی شدند. و دولت عثمانی با همان شیوای که قسمتی از اروپا را تصرف کرد، قسمت اعظم خاک کردستان را بلعید ومطیع دولت عثمانی کرد.

در اینجا قصد بررسی‌ی تاریخ نیست و تنها به این بسنده می‌شود که کردستان همواره سرزمینی مورد نزاع در بین حکومت‌های ایران و ترکیه بوده است و تا جنگ جهانگیر دوم نیز دوکردستان بیشتر وجود نداشت یکی کردستان شرقی متصل به دولت عثمانی و یکی هم کردستان غربی در قلمرو حکومت ایران.

پس از جنگ دوم و شکست خلافت عثمانی، هنگامی که خاک دولت خلافت توسط فرانسه و انگلیس تقسیم شد و از شکم آن امپراتوری وسیع، کشورهای جدیدی به عنوان مستعمره‌ی این دو کشور استعماری بیرون زد، کردستان عثمانی هم میان عراق و ترکیه و سوریه پخش گردید.

در این نوشتار چنانچه اشاره رفت، هدف بیان تاریخ قوم کرد نیست که سری دراز دارد. بلکه مقصود تاحد ممکن، نشان دادن علت وعلتهائی است که مسبب ناخوشنودی کردها از حکومت‌هائی شده است که همواره نسبت به قوم کرد چون بندی و زندانی رفتار کرده و به آنها به چشم حقارت نگریسته‌اند، و همچنین ستم عمال و حاکمانی است که از طرف این دولتها بر کرد و کردستان رفته و قوم کرد را خوار و زبون کرده‌است.

کردها در ترکیه به مانند ارمنی‌ها که قتل عام شدند، از نظر ترکها ،قومی منفور بودند و هستند. اما چون از دید مذهبی اسلام را پذیرفته‌اند و سنی مذهب محسوب می شوند، دولت عثمانی دربرابر آنها مستمسکی برای جهاد علیه کفار نداشت و آن قتل عام را میان کردها عملی نکرد! اما همیشه جنبشهای ناسیونالیستی و فرهنگی قوم کرد را خلفای عثمانی سرکوب کرده، و رهبران را اعدام کرده اند. پس از سقوط خلافت عثمانی و ایجاد ترکیّه‌ی نوین! دیکتاتوری چکمه پوش به نام مصطفی کمال «اتاتورک» به قدرت رسید که در نژادپرستی، شیوه‌ای نو ابداع کرد و اصولاً وجود قومی به نام کرد را از بیخ منکرشد؛ و گفت آنان، «ترکهای کوهستانی»اند و فاتحه‌ای برای قوم کرد خواند. به همین علت تا حدود یک دهه گذشته اجرای مراسم قومی و فرهنگی از قبیل چهارشنبه سوری و جشن نوروز و سده و دیگر مراسم آئین باستانی در میان کردهای کردستان ترکیه، جرمی بزرگ بود و گاه تاحد اعدام تنبیه داشت.

کردهای عراق نیز کاملاً با اعراب تفاوت فرهنگی و ماهوی دارند. عرب از نژاد سامی است و قوم کرد آریائی محسوب می شود. کردهای عراق هم گرچه چندین سده استبداد تلخ و تاریک ترک‌های عثمانی را تجربه کرده‌اند، ولی در زمان استعمارانگلیس، به یک نسبت با اعراب در مضیقه بودند و هردو شلاق استعمار را بر گرده‌ی خود به یک اندازه حس کرده‌اند. پس از بیرون رفتن استعمار و استقلال نیم بند عراق، تا چند سال پیش، کردهای عراق با شدیدترین وجه و با بدترین و بی رحمانه ترین شیوه‌های استبدادی سرکوب می شدند. فاجعه‌ی شهر حلبجه که صدام حسین درظاهر برای بیرون کردن نیروهای ایران و در باطن برای کشتار کردان، بر سر شهر، بمبهای شیمیائی ریخت و پنج هزار نفر زن و مرد و کودک و نوزاد را در چند ساعت کشت، گوشه‌ای از این جنایات تاریخ است که در دید رسانه‌های جهانی قرار گرفت؛ وچه ساده هم در آن برهه، از روی آن گذشتند. سوزاندن و ویران کردن دهات کردنشین با بمبهای آتشزا، کورکردن چشمه‌ها و قنات‌های دهات و شهرهای کردستان، و حتا انداختن جوانان کرد به درون بشکه‌های قیر ذوب شده، همه جنایات دیکتاتوری است به نام «صدام حسین» که اکنون مراکز عفو بین المللی برای چگونگی‌ی محاکمه‌اش نگران و دلواپسند.

کردهای ایران از نظر نژاد و فرهنگ و گذشته‌ی تاریخی، ایرانی‌اند و تمام آئینهای باستانی و رسوم زمان پیش از اسلام را نگهداشته؛ و با نام‌های ایرانی که بر فرزندان خود می نهند بسیار بیشتر از شیعیان ایران که نام نوزادانشان را منحصر کرده‌اند به اسامی چهارده معصوم و نوادگان آنها، به آئین نیاکان مهر می ورزند. گویش کردی اگر نگویم از عربی تهی است، باید گفت واژه‌ی تازی در آن بسیار اندک است و همین تعداد اندک نیز به سبب نزدیکی کردها با عرب و ترک و فارس در آن رخنه کرده است. کردهای ایران را حکومتهای وقت عمداً درمیان چهار استان پخش کرده‌اند تا همانگونه که سیاست تفرقه ایجاب می کند، تا حد بیگانگی و دشمنی نیز محیط را بیالایند و در اثر پراگندگی، زمینه را برای اجرای مقاصد مستبدانه فراهم کنند. در تمام نقاط کرد‌نشین به غیر از کرمانشاه که به دلیل وجود چاه‌های نفت( در مرزعراق)، بریتانیا در آن شهر پالایشگاه احداث کرد و نفت غرب کشور را از آن تأمین می کرد، و یک کارخانه‌ی قند چغندر نیز که توسط سرمایه‌داران شهر به وجود آمد، در تمام نقاط کرد نشین، دریغ از یک دودکش کارخانه جهت ایجاد کار برای مردم کرد. دهات را هم تقسیم اراضی شاهانه از ریخت انداخت و روستائیان جوان و میانسال، ده را رهاکرده رهسپار شهرها شدند و روستا را خالی کردند. اکنون چراغ خانه‌های روستاهای کردستان را شماری اندک پیرمرد و پیرزن که نه توان کار دارند و نه یارای رفتن به شهر را درخود سراغ می بینند، روشن نگه داشته‌اند. به یقین تا یکی دو دهه‌ی دیگر درسد بسیار بالائی از روستاهای کردستان خالی از سکنه خواهد شد. جمعیّت جوان و میانسال روستاها یا به شهرهای کردستان کوچیده‌اند تا به کارگل مشغول شوند و با شغلهای کاذب مانند فروش کوپن و جنس قاچاق شکم راسیرکنند؛ و یا آواره‌ی استان‌های دیگری شده‌اند که امید و گمان کار در آنها می رود.

شهر سنندج، مرکز استان کردستان، واقع در دره‌ای کم گستره و محدود، تا اوایل سالهای چهل، جمعیتی حدود بیست تا بیست و پنج هزار نفر را به زور تحمل می کرد؛ و با همین جمعیت اندک فقرش در میان شهرهای ایران شهره‌ی آفاق بود، اما اکنون با جمعیتی نزدیک به چهارسد هزار نفر و هفتاد هزار جوان بیکار از نفس افتاده است.

این حال و وضع مختص این زمان و مربوط به دوره‌ی حکومت اسلام تشیع نیست؛ در دوره‌ی حکومت سلطنتی نیز کوچ روستائی آغازیده بود؛ و این مردم همیشه درردیف هموطن درجه دو بودند و به علت مذهبشان قومی نفرین شده محسوب می شدند. در تمام تاریخ ایران جز«امیر نظام گروسی» که شیعه بود و به سبب سواد و لیاقتش مورد توجه قاجار قرارگرفت، هیچ کردی در دستگاه بالای حاکمیّت نفوذ و تفوق نداشته و حتا رئیس اداره‌ی محل هم نشده است. بلکه همیشه حاکم و مدیرکل و رئیس اداره را از استان‌های دیگر به کردستان فرستاده‌اند؛ و آنان نیز خود و خدمه و عمالشان برمردم ستم رواداشته و فخر فروخته‌اند. اگر نیک بنگریم، منبع درامد مردم کردستان از همین حقوقی بود که کارمندان دولت می گرفتند و برای خرید اجناس مورد نیازشان بخشی از آن را در بازار شهرها پخش می کردند.

در کردستان ایران که زمانی بخشی بزرگ از روغن و گوشت تمام کشور را تأمین می کرد، مدتهاست به برکت تقسیم اراضی، روستائی خود مصرف‌کننده شده و خوراکش را نیز از بازار شهرها که وابسته به مرکز ایران است تهیه می کند – قسمت اعظم این خوراک را دولت با پول نفت از خارج به درون کشور می ریزد- بافت شهر و روس

 
  نوشته شده در  ساعت   توسط مجيد بروکی میلان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM